تبليغاتX
روزنوشته‌ها

روزنوشته‌ها

« نوشتن بیرون جهیدن است از صف مردگان » فرانتس کافکا

احساس می‌کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ‌زای
چندین هزار چشمه‌ی خورشید
                                 در دلم
می‌جوشد از یقین.

احساس می‌کنم
در هر کنار و گوشه‌ی این شوره‌زار یأس
چندین هزار جنگل شاداب
                             ناگهان
می‌روید از زمین.

احمد شاملو

+ نوشته شده در  2008/5/9ساعت 13:0  توسط ر و ز نـویـس  در بخش شعر | 

ما ایرانی‌ها ذاتاً مردمان ریاکاری هستیم. بپذیریم به همان میزان که باهوش و خوش‌فکریم، هزار و یک ویژگی مکروه در منش و روش ما راه دارد. یکی از بزرگترین و کریه‌ترین این خصوصیات، «ریاکاری»ست. حالا این ریاکاری به انحای مختلف و در عرصه‌های گوناگون اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی ورزشی نمود آشکاری دارد.

بر فوتبالدوستان حرفه‌ای پوشیده نیست که طرفداران بارسلونا و رئال مادرید، چه دشمنی دیرینه‌ای با هم دارند. دشمنی بی‌نظیری که ریشه در تاریخ پرتلاطم کشور اسپانیا دارد. این رقابت افراطی باعث می‌شود حتی در عرصه‌ی مسابقات فرامرزی نیز، هواداران هیچ یک از دو تیم چشم دیدن موفقیت دیگری را نداشته و از شکستِ «دشمن» مقابل نمایندگان کشورهای دیگر، چنان احساس شادی و رضایت کنند که گویی تیم خودشان جامی به چنگ آورده. آنها از قهرمانی «دشمن» ماتم می‌گیرند و از بروز احساسات حقیقی خود نیز واهمه‌ای ندارند... بی‌هیچ اغراقی، سطح تنفر و انزجار از دشمن، در میان طرفداران شماری از تیم‌های اروپایی همین است که عرض شد.

ما ایرانی‌ها اما، به‌دلیل حس میهن‌پرستی و ملی‌گرایی که خود را ملزم به داشتن آن می‌دانیم، حتی اگر از باخت حریف در میادین بین‌المللی، قلباً خرسند و مسرور شویم، سعی می‌کنیم یا ناگزیر می‌شویم که حس واقعی خود را بروز ندهیم. به‌ناچار صورتی غیرواقعی اختیار می‌کنیم که صد و هشتاد درجه با آنچه در بطن‌مان می‌گذرد تفاوت دارد. مسئله‌ای که مایلم آن را «ریاکاری ورزشی» بنامم.

صادقانه از باخت امشب سپاهان اصفهان (نه سپاهان ایران) مقابل حریف نه چندان قدرتمند سوری به آسمان رفتم. این بازی، روند و نتیجه‌ی آن لذت غیرقابل وصفی برایم پدید آورد. دیدن مسابقه‌ای که در آن حریف چغر چندین و چند ساله‌ات به وضعی دراماتیک شکست می‌خورد و از بازی‌های آسیایی کنار می‌رود، بسیار لذت‌بخش است. به‌ویژه وقتی‌که حقش هم باخت نباشد. وقتی‌که توپ‌هایش به‌جای تور دروازه مرتباً به تیر دروازه بخورد. وقتی‌که کمک‌داور کم‌بینای مسابقه مدام به اشتباه پرچم بزند. وقتی‌که تیم اجنبی (!) و از آن بدتر عربی، حریف آن‌چنان سرسختی هم نیست، اما دشمنت را زمین می‌زند. آن موقع است که بیشتر و بیشتر از باخت‌شان لذت می‌بری. تو حتی از گرفتگی صدای گزارشگر بازی که سرسختانه و کورکورانه از به‌اصطلاح «نماینده‌ی کشورمان» طرفداری می‌کند، خوشحال می‌شوی. دوست داری که دیگر صدایش را نشنوی.

سپاهان باخت و حذف شد، چون به ناحق پای به این مسابقات گذاشته بود. سپاهان باخت و حذف شد، چون رقیب اصلی‌اش نه تیم‌های اجنبی که آه بیش از بیست میلیون هم‌وطنی بود که هنوز صحنه‌ی دقیقه‌ی ٨٨ آن بازی کذایی یادشان نرفته بود. هنوز تکل سالمِ پژمان جلوی چشم‌شان رژه می‌رفت و هنوز صدای سوت محسن قهرمانی، در گوش‌شان زوزه می‌کشید...

محمود کریمی خوب می‌داند آه بیست میلیون نفر چه کارهایی که نمی‌تواند بکند، چه چشم‌هایی که نمی‌تواند در بیاورد. سپاهان باخت و حذف شد؛ چون حقش نبود حتی اینجا باشد چه رسد که بالاتر برود. بگذار کنار این «ناسیونالیسم ورزشی» را...

+ نوشته شده در  2008/5/7ساعت 23:5  توسط ر و ز نـویـس  در بخش فـوتـبــال | 

نقل است که از استاد طاهرزاده [ آوازه‌خوان صاحب‌سبک موسیقی اصیل ایران ] پرسیده بودند «چه شد که شما به این شیوه‌ی ممتاز و ویژه در موسیقی آوازی رسیدید؟» ایشان پاسخ دادند:
« کاری را که همه می‌کردند، من انجام ندادم... »

+ نوشته شده در  2008/5/7ساعت 2:20  توسط ر و ز نـویـس  در بخش موسیقی |