تبليغاتX
روزنوشته‌ها

روزنوشته‌ها

« نوشتن بیرون جهیدن است از صف مردگان » فرانتس کافکا

احساس می‌کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ‌زای
چندین هزار چشمه‌ی خورشید
                                 در دلم
می‌جوشد از یقین.

احساس می‌کنم
در هر کنار و گوشه‌ی این شوره‌زار یأس
چندین هزار جنگل شاداب
                             ناگهان
می‌روید از زمین.

احمد شاملو

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 13:3  توسط ر و ز نـویـس  در بخش شعر | 


دل از من بُرد و روی از من نهان کرد
خـــدا را بـا کـه ایـن بـــازی توان کرد؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 18:36  توسط ر و ز نـویـس  در بخش شعر | 


خستگــان را چو طلـب باشد و قـوت نبـــود
گــر تـو بیـــداد کـنـی شـــرط مــروت نبـــود

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 15:50  توسط ر و ز نـویـس  در بخش شعر | 

شل سیلوراستاین، ترانه‌سُرای امریکایی (۱۹۹۹-۱۹۳۰)

 

It went from so good... to so bad... so soon
So good, to so bad, so soon
But nobody told me, so I never knew
It goes from so good, to so bad, so soon

It went from sunshine... to shadows... to rain
It went from passion... to pleasure... to pain
From singing sweet love songs, to cryin' the blues
So good... to so bad... so soon

It started with words like forever
And went from always, to sometimes, to never
From give me some lovin'... to give me some room
So good... to so bad... so soon

It went from so good... to so bad... so soon
So good, to so bad, so soon
If nobody's told you, it's time that you know
It goes from so good, to so bad, so soon

So good, to so bad, so soon.

Shel Silverstein


از خیلی خوب به خیلی بد

خیلی خوب... خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد
خیلی زود.
هیچ‌کس چیزی به من نگفت و به‌همین دلیل هیچ‌وقت سر درنیاوردم
که خیلی خوب چقدر زود تبدیل می‌شود به خیلی بد.

آفتاب... تبدیل شد به سایه، به باران
شور و شوق... تبدیل شد به لذت، به درد
ترنم ترانه‌های دل‌انگیز عاشقانه جایش را داد به سردادنِ سرودهای غم‌انگیز
خیلی زود.

با "تا ابد" شروع شد
و ابد تبدیل شد به گاهی، به هیچ‌وقت
و "مرا دوست داشته باش" تبدیل شد به "جایی هم [در قلبت] برای من در نظر بگیر"
خیلی زود.

خیلی خوب... زودتر از آن‌که فکر می‌کردیم تبدیل شد به خیلی بد
خیلی زود.
اگر هیچ کس به تو نگفته باشد، حالا دیگر باید بدانی
که خیلی خوب، خیلی زود تبدیل می‌شود به خیلی بد.

خـــیـــلـــی زود.

 

تــرانـه: شل سیلوراستاین (۱۹۹۹-۱۹۳۰)
ترجمه: علـیــرضــا بــرادران

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 0:18  توسط ر و ز نـویـس  در بخش شعر | 

قلیـــان عزیز D: | طرح: یکی از دوستان هنرمندم!چند روزی است تمامی هتل‌ها، كافی‌شاپ‌ها، رستوران‌های سنتی، قهوه‌خانه‌ها و سفره‌خانه‌های سنتی ديگر حق ارائه‌ی سرويس قليان را ندارند. هر فعاليتی را كه داشتند، می‌توانند ادامه دهند، ولی به هيچ عنوان حق ندارند به عرضه‌ی قليان ادامه دهند.

در شهر تهران حدود هزار و سيصد قهوه‌خانه با جواز مشغول به كار كردن هستند، وضعيت اين مكان‌ها هم‌اكنون به گونه‌ای شده كه فقط كارگران را درون خود جای داده‌اند... اگر به‌صورت خيلی ساده و به‌قول معروف سرانگشتی حساب كنيم، با توجه به فعاليت هزار و سيصد قهوه‌خانه‌ی جواز‌دار در تهران، اگر در هر كدام حداقل ۳ كارگر مشغول به‌كار باشند، می‌توان گفت حدود ۴ هزار نفر ظرف ۲ روز گذشته از اين تصميم لطمه خورده‌اند. ضمن اينكه اكثر اين كارگرها از شهرستان‌های دور و نزديک جهت كسب رزق حلال به تهران آمده‌اند، حالا جواب هزينه‌ی زندگی خانواده‌ی اين تازه‌بيكارشدگان را چه كسی خواهد داد، بماند.

اصولاً برخوردهای قهرآميز هيچ‌گاه راه‌حل مناسبی برای مقابله با مشكلات نيست. تجربه این مسئله را ثابت کرده است...


قليان ممنوعه!
رضا رفیع

در جهان، هر کشوری رنجی ز دوران می‌کشد
يک زمانی آشکار و گاه پنهان می‌کشد

فی‌المثل ترکيه از لائيک نادان می‌کشد
روسيه از بی‌خدايان فراوان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد از دست قليان می‌کشد

***

در بلاد کفر دارد فسق بالا می‌رود
گر نرفته سابقاً بالفرض، حالا می‌رود

از شروع کارشان «بسمه‌تعالی» می‌رود
هر چه خارج می‌کشد، از دست شيطان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد از دست قليان می‌کشد

***

گشته آمريکا فرو تا خرخره توی فساد
فسق و فحشا و جنايت، رو به رشد و ازدياد

لعنت‌الله علی بوش و علی ابن زياد
چون که هر چه می‌کشد، زين نامسلمان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد، از دست قليان می‌کشد

***

انگليس افتاده در همجنس‌بازی مثل خر
می‌کند همجنس با همجنس پروازی دگر

مردکی می‌گفت دارد بيست تا دوست‌پسر
دانم آخر کار اين کشور به بطلان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد از دست قليان می‌کشد

***

يک کسی يک شب به من می‌گفت: فردا می‌پری
می‌روی بازار، فيلم تايتانيک می‌خری

يک «جک»ی آنجاست لامصب به چشم خواهری
پشت هم تصوير «رُز» را لخت و عريان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد، از دست قليان می‌کشد

***

برخلاف خارج و اين خارجی‌های خلاف
کشور ما کمپلت از هر خلافی گشته صاف

کرده شيطان واقعاً در کشور ايران غلاف
اين ميان يک خرده تنها از جوانان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد از دست قليان می‌کشد

***

حمل و نقل شهری ما کاملاً باشد روان
شد ترافيکش نمونه توی کل اين جهان

ظرف نيم ساعت رسی از شوش، ناف شيمران
در عوض «شورا» چه زحمت‌ها به تهران می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد از دست قليان می‌کشد

***

جاده‌هامان واقعاً از عيب و نقصان خالی است
گوش شيطان کر، تمام جاده‌هامان عالی است

اين تصادف‌های جزئی هم ز بداقبالی است
چون وزير راه جدا جاده ميزان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد، از دست قليان می‌کشد

***

هر چه اوقات فراغت هست کلاً پر شده
ماهواره نانش اينجا عينهو آجر شده

در حقيقت نسل ما وصل به آب کر شده
روی تفريحات سالم رنگ عرفان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد، از دست قليان می‌کشد

***

نسل دانشگاهی ما از تکبر عاری است
کاملاً آماده‌ی انجام هرچه کاری است

در کنار درس دانشگاه آنچه جاری است
عصرها هم هی مسافر توی پيکان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد، از دست قليان می‌کشد

***

دختر از خانه دگر کمتر فراری می‌شود
غالباً مشغول استغفار و زاری می‌شود

آن پسر هم کز غريزه سوی ياری می‌شود
دور آزار و اذيت، خط نسيان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد، از دست قليان می‌کشد

***

شل‌حجابی که زماني مثل يک مُد گل کرد گل
ديگر اکنون ريشه‌کن گرديده جزئاً يا به‌کل

وآن که سابق می‌شدش شلوار پا پيوسته شُل
ديدمش هی کش درون ليف تنبان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد، از دست قليان می‌کشد

***

هيچ زندانی سياسی نيست در زندان ما
جز هفشده تا که می‌باشند چون کهمان‌ما

تازه حتی يک کسی چون يوسف کنعان ما
در روايت هست کايشان نيز زندان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد، از دست قليان می‌کشد

***

مشکلات مملکت يا کلهم حل گشته است
يا که ضيق وقت بوده، گاه منحل گشته است

لاجرم چون وقت اقدامات اکمل گشته است
طرح‌های «سانتريفوژی» به دوران می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد، از دست قليان می‌کشد

***

مولوی در «بشنو از نی چون حکايت می‌کند»
در حقيقت از نی قليان روايت می‌کند

او به اسم نی ز شمس‌الحق شکايت می‌کند
چون که ديده شمس را بالمرّه قليان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد، از دست قليان می‌کشد

***

پيپ و سيگار و چپق را انفرادی می‌کشند
کاملاً بهداشتی، بسيار عادی می‌کشند

ليک قليان را جماعت انتقادی می‌کشند
شخص قليان‌کش از اين پس طرح عصيان می‌کشد

هر چه ايران می‌کشد، از دست قليان می‌کشد

| رضــا رفیـــع / هفت‌سنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 21:55  توسط ر و ز نـویـس  در بخش شعر | 

| در شبی تیره و تار
| گذر باد جوان
| به کویری افتاد
| و به او گفت که ای خاک غریب
| چیست فرق تو و آن باغ بزرگ
| که در آن بلبل‌ها
| همنشین گل و ریحان شده‌اند
| و تو در این دنیا
| حاصلت بی‌ثمری است
| آن کویر تنها
| گفت: ای باد جوان
| عشق می‌دانی چیست؟
| من به عشق خورشید
| که سر ظهر گریست
| خون خود را به دو ابری دادم
| که برای تَرَک پاهایم
| سال‌های سال است
| بر فراز آن باغ
| آن قَدَر گریه نمودند
| كه گل‌ها همه زيبا شده‌اند
| بلبلان می‌خوانند
| قاصدک‌ها همه پیدا شده‌اند
| لب فروبست کویر
| و دگر هیچ نگفت
| بعد از آن باد جوان
| رفت در دامن کوه
| آب دریا، دگر از موج سراغی نگرفت
| و در آن باغ بزرگ
| بلبل از گونه گل بوسه گرفت

دکتر شهریار جعفری

آقا جعفری عزیز! هر جا که هستی دلت شاد و لبت خندان و تنت سلامت باد! هر چند می‌دانم خنده سخت از لبانت جدا می‌شود.

شاگرد شما

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 3:45  توسط ر و ز نـویـس  در بخش شعر |