در كتب اول۱ هند آوردهاند كه چون فور هندی به پادشاهی هندوستان نشست، ولايت را ضبط كرد، و رايان سر بر خط او نهادند۲. او را وزيری بود در غايت كياست و نهايت فراست، و در شهامت بینظير و در كفايت بیعديل. مُلک را ضبط كرد و رای را بر رأی خود مستظهر گردانيد و بازار بر همگنان شكسته شد۳ و طامات ايشان بيش، رواج نيافت. پس بر وزير حسد بردند و در درانداختن او رأیها زدند و حيلتها انديشيدند. قرار بر آن دادند كه از زبان رای مرده، نامهای نبشتند به نزديک فور، و در آنجا ياد كردند كه من آنجا خوشدلم به غايت، و اسباب دولت من منتظم است و لكن بیوزير، مرا دل، تنگ میشود، و كسی ندارم كه مرا به وی مؤانستی باشد. بايد كه وزير را به نزديک من فرستی تا به وی مؤانست گيرم. و نشان پادشاه بر آنجا كردند۴ و به خدمتكاری، كه خاصگی رای بود، بدادند، تا وقتی كه بخسبد آن مكتوبات بر سر بالين او نهد.
چون رای بيدار شد و آن مكتوبات بديد، بخواند، و وزير را بخواند و نبشته بدو نمود و گفت: «ترا استعداد سفر آن جهان میبايد كرد.» و وزير منفعل نشد، بشاشت نمود و دانست كه مرده را مجال كتابت و امكان مثال و رسول فرستادن نبود. متيقن شد كه آن قصد برهمنان است. پس گفت: «پادشاه مرا يک ماه زمان۵ دهد تا استعداد۶ آن سفر سازم و خصمان خشنود كنم و خيرات و صدقات به مستحقان رسانم.»
رای او را زمان داد. وزير بفرمود تا در صحرايی محوطی ساختند و گرد بر گرد آن هيزم بسيار نهادند و از سرای خود تا آنجا نقبی زدند و سر نقب را به زير هيزم برون آورد. و چون آن اسباب ساخته و اين كار پرداخته شد، وزير مر رای را وداع كرد، و رای او را نامه نبشت به سوی پدر و گفت: «به حكم فرمان وزير را به خدمت تو فرستادم و منتظر اشارت توام تا هر چه فرمايی به جای آرم.» پس پادشاه بدان موضع آمد و وزير در ميان هيزم در شد و برهمنان آتش در هيزم زدند. وزير از راه نقب در خانه آمد و در خانه متواری شد، و مدت چهار ماه پوشيده۷ میبود. بعد از چهار ماه شبی خبر به خدمت پادشاه فرستاد كه «وزير از آن جهان باز آمد.» پادشاه متعجب شد. وزير پيش خدمت او رفت و پيش تخت پادشاه ببوسيد. و نامه نبشته بود از زبان پدر او، و گفته كه «وزير را به حكم فرمان به نزديک من فرستادی، منت داشتم۸، ولكن دانستم كه مُلک بیوزير ضايع است، او را به خدمت تو باز فرستادم و درخواست میكنم برهمنان را به نزديک من فرستی كه مرا بديشان استيناسی۹ باشد و مُلک ترا بیوجود ايشان هيچ خلل نبود.»
چون نامه بخواند، برهمنان را حاظر كرد و فرمان مَلک متوفی بديشان رسانيد، و ايشان متحير شدند و دانستند كه آن غدر و مكر وزير بود و ليكن مجال عذر نداشت. به ضرورت به آتش عناد خود سوخته شدند، و معنی آيت «ولَا یَحيقُ المَكْرُ السَّیِّئُ الّا بأهْلِهِ»۱۰ به تحقيق انجاميد، تا عالميان را معلوم شود كه بد نبايد كرد.
بد میكنی ای نگار، هان نيک انديش هرگـز كه كنـد بـد كه نكــو آيـد پيـش!
پاورقی:
۱. یعنی کتب قدیمی و پیشین
۲. یعنی مطیع او شدند
۳. شکسته شدن کنایه است از بیرونق شدن.
۴. یعنی مُهر و علامت مخصوص پادشاه را بر آن زدند.
۵. یعنی مهلت
۶. تدارک و آمادگی
۷. یعنی مخفی
۸. یعنی سپاسگزار شدم
۹. آرامش، انس گرفتن
۱۰. يعنی نیرنگ بد جز اهل آن را فرا نمیگیرد. قرآن کریم، سورهی ۳۵، آيهی ۴۱
منبع: جوامع الحکایات و لوامع الروایات، محمدبن محمد عوفی