تبليغاتX
روزنوشته‌ها - به بهانه‌ی ششمین سالگرد درگذشت «فرهـــاد»

روزنوشته‌ها

« نوشتن بیرون جهیدن است از صف مردگان » فرانتس کافکا

«فرهاد» تک بود.
نه مثل صدای او دیگر در تاریخ موسیقی پاپ ایران آمد و نه شخصیتی چنین خودویرانگر و منفرد، دیگر زاده شد. تلاش‌هایی هم که برای شبیه‌سازی و نزدیک‌شدن به سبک او شد، در ابعاد خاصی مسخره و ابتدایی و مشخصاً تصنعی از کار درآمد و نه «فریدون فروغی» و نه هیچ‌کس دیگری نتوانست حتا به حوالی فرهاد برسد.

«فرهاد» تک بود.
وقتی روی کلمات اشعاری که می‌خواند، تأکید می‌کرد و همه را «دندانه‌دار» می‌خواند، انگار داشت روی زخمی قدیمی خنج می‌کشید و باز می‌کشید و باز می‌کشید.

«فرهاد» تک بود.
او جرئتش را داشت که سبک خوانندگان دهه‌ی ۵۰ فرانسه، به‌خصوص «ژاک بره» را با شعر فارسی، بیامیزد؛ همان‌طور که «کورش یغمایی راک فارسی هفتادی را به فارسی‌زبانان معرفی کرد. فرهاد پس از انقلاب مدتی خاموش شد. با خاموش شدن او سبکش هم گرد و خاک گرفت تا دوباره خود فرهاد با حرفی تازه بازگشت.

«سپید پوشیده بودم با موی سیاه،
اکنون سیاه جامه‌ام با موی سپید می‌آیم، می‌روم...»

فرهاد آمد، با صدایی معترض و تارهایی که برای فریاد تنها می‌لرزیدند. زندگی فرهاد بلنـــــــــــــــد نبود؛ یک اکتاو روی کلاویه‌های سیاه و سپید شاید بیشتر فاصله نبود؛ بین بودن و نبودنش. همان اکتاو اما همه‌ی نت‌ها را برای جاودانه‌شدن داشت. فرهاد رفت با جامه‌ای سیاه و موهایی سپید. فرهاد اما ماند و خواهد مان با «سقف» با «شبانه‌ها» و با «مثل یک کوه بلند، مثل یک خواب کوتاه...».

همشهری جوان، شماره‌ی ۱۸۱

+ نوشته شده در  2008/8/30ساعت 22:30  توسط ر و ز نـویـس  در بخش موسیقی |